فریاد سبز


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
» پروفایل مدیر وبلاگ
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

موضوعات
» نامه ها و بیانیه ها
» موسوی
» کروبی
» سایر نامه ها و بیانیه ها
» طنز
» ابراهیم نبوی
» کاریکاتور
» مقالات سیاسی
» مقالات سایت روز آنلاین
» دست نوشته ها
» نوشته های مسیح علی نژاد
» سایر موضوعات
» شعر
» خبر
» خواندنی ها
» مطالب دیگر

.:: عناوین مطالب وبلاگ ::.

آرشیو ماهانه
» <-ArchiveTitle->

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» فصل سبز من
» مهدی ظهرابی
» پرنیان سبز
» وب سایت رسمی مهندس عباس امیرانتظام
» ملي مذهبي ها
» احترام آزادی
» سخنان دکتر شریعتی
» روزنه ای به سوی امید
» امیر (یه رهگذر)
» عاشقانه های کویر
» درنا
» دیوید
» نوشته های مسیح علی نژاد
» محمد نوری زاد
» بچه جنوب شهر
» سالهای سوخته
» عبدالعلی بازرگان
» ما تنهای تنهاییم
» خطی که از دل برمی خیزد
» فرید صلواتی
» مهاجرانی
» کلمه

آمار بازدید

نقش دفتر رهبری در پشت پرده مراسم ۱۴خرداد

جـــرس: رئیس موسسه تنظیم و نشر آثار رهبر فقید جمهوری اسلامی، طی نامه ای خطاب به سیدحسن خمینی و بیان ناگفته های مراسم ١۴ خرداد از جمله نقش دفتر رهبری، خاطرنشان کرد "برای اولین بار با اینکه خدمت به امام و زائرین را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهم، آرزو کردم ای کاش مسئولیت مراسم با من نبود". وی تاکید نمود "در پایان مراسم امسال، نه تنها شادی در چهره هیچکدام از همکاران ما نبود، بلکه تلاش می شد که با یکدیگر مواجه نشوند."

به گزارش جماران حجت الاسلام و المسلمین محمد علی انصاری از اعضای دفتر حضرت امام به عنوان دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی طی نامه ای به تولیت آستان امام، سیر چگونگی تصمیمات مربوط به برنامه های مراسم 14 خرداد در حرم امام، و اجمالی از تنگناها و مسائل پشت صحنه این مراسم و نکاتی ناگفته از حوادث پدید آمده در حین برنامه را رسما گزارش نموده است. با توجه به وسعت یافتن گمانه زنیها و بیان اطلاعات خلاف واقع از حوادث این روز بصورت گسترده به نقل از منابع غیر رسمی در سایتها و رسانه ها، ستاد بزرگداشت امام خمینی انتشار عین این گزارش را جهت آگاهی مسئولین محترم نظام و مردم شریف مفید و ضروری می داند.

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در سه شنبه 19 خرداد 1389




عزت الله سحابی در مصاحبه با لوموند

عزت الله سحابی در مصاحبه با لوموند

ایران در جستجوی آزادی و برابری

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در پنجشنبه 21 خرداد 1389




حسن آقای اول، حسن آقای دوم---ابراهیم نبوی

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی دولا دولا

اسمش حسن نصرالله

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

قلیون و منبرش به راه    هوادار منترش به راه

 موی بلند، ریش سیاه
ناخن دراز، واه واه واه

نه سوریه، نه روسیه
نه اون که کاپشن طوسیه
هیچکس باهاش رفیق نبود

توی جنوب لبنان       نشسته بود سرگردان

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در سه شنبه 19 خرداد 1389




اعتراض شدید وکیل زندانیان اعدام شده به دفن مخفیانه

جرس: خلیل بهرامیان وکیل پرونده برخی از اعضای اعدام شدگان ۱۹ ارديبهشت ماه به دفن مخفیانه پیکر اعدام شدگان اعتراض کرد و گفت: پیگیری های ما در مورد تحویل گرفتن پیکر موکلانم هیچ نتیجه ای نداده و شنیده می شود که مسوولان امنیتی کشور به دفن مخفیانه پیکر آنها مبادرت کرده اند.

بهرامیان در گفتگو با خبرنگار جرس ضمن ابراز تاسف از عدم پاسخگویی مسلولان دستگاه قضایی به خانواده ها و وکیل اعدام شدگان گفت: نزدیک به یک ماه است که خانواده های داغ دیده در به در دنبال پیکر های عزیزان شان می گردند و هیچ پاسخی که مبتنی بر احساس مسوولیت آقایان باشد نشنیده اند.

وی در پاسخ به روند پیگیری های خود و دیدارهای خانواده های اعدام شدگان با مسوولان و تصمیم سازان کشور گفت: واقعیت این است که در این مدت به هر کسی که ممکن بود نامه نوشته ایم، از مسوولان استانی گرفته تا نمایندگان مجلس، رییس قوه قضاییه و همه کسانی که باید در این زمینه پاسخگو می بودند، اما متاسفانه رییس قوه قضاییه یک شاه سلطان حسین است که بی خاصیت و بی رگ بر یک صندلی مهم کشور نشسته است که فقط حکم دستگیری صادر می کند.

بهرامیان در پاسخ به پرسش دیگری در مورد نقش دادستان تهران و دیدار با جعفری دولت آبادی گفت: راستش دیگر حوصله ای برای دیدار با دادستان تهران باقی نمانده وقتی به هیچ وجه پاسخگوی تصمیمی که خودشان گرفته اند نیستند.

وی همچنین افزود: پیگیری های ما حاکی از دفن مخفیانه اعدام شدگان است که ظاهرا در راستای همان بی منطقی های همیشگی از افشای محل دفن هم خودداری می کنند.

بهرامیان اظهار داشت: در کشوری که منطق و عقل حاکم نباشد، راهی جز اینکه آرزو کنیم تعقل براین سیستم بیمار حاکم شود باقی نمی ماند.

وی همچنین در پاسخ به پرسش دیگری در خصوص وضعیت خانوادگان اعدام شدگان گفت: خانواده هایی که فرزندان شان را کشته اند طبعتا نمی توانند از وضعیت روحی مناسبی برخوردار باشند اما مادر فرزاد کمانگر همچنان قدرتمند ایستاده است و می گوید، فرزندش را تقدیم آزادی ایران کرده است. روحیه قدرتمند این مادر پاسخ خوبی است به روحیه ضعیف کسانی که حتی حاضر نیستند در مورد پیکر اعدام شدگان هم اطلاع رسانی کنند.

ماه گذشته قوه قضاییه جمهوری اسلامی، که مستقیما رئیس آن از سوی رهبر منصوب می‌شود پنج نفر را در زندان اوین مخفیانه و بدون اطلاع وکیلان و خانواده‌ها به دار آویخت.

 بنا به گزارش هرانا، مادر فرزاد کمانگر معلم اعدام شده به همراه خواهر فرهاد وکيلی و مادر و خواهر علی حيدريان ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه ۱۲ خرداد ماه در يکی از اتاق های ساختمان استانداری با اسماعيل نجار استاندار کردستان ملاقات کردند.

در اين ملاقات خانواده اعدام شدگان خواهان مشخص شدن چگونگی تحويل پيکر اعداميان شدند و استاندار کردستان در پاسخ به ايشان اعلام کرد " اعدام شدگان در محلی که هم اکنون به دليل شرايط امنيتی قادر به افشای آن نيستيم دفن شده اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولين مربوطه محل دفن ايشان را به شما اطلاع خواهيم داد."

»

ارسال شده توسط مهدی

در پنجشنبه 21 خرداد 1389




موسوی: هتاکی عده ای اندک، بدون مهندسی نبود

جرس: مهندس میرحسین موسوی ، با صدور بیانیه ای ضمن بیان دیدگاههای خود در باره مراسم بیست و یکمین سالگرد در گذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی ، نسبت به بی حرمتی های سازمان یافته که در این روز نسبت به سید حسن خمینی انجام شد ، اعتراض کرد و آن را مهندسی شده خواند.

 به گزارش کلمه متن کامل بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است :
 بسمه تعالی
 چند سال پیش مرحوم حضرت آیت الله توسلی یار نزدیک امام راحل جان خود را برسر مقابله با طرحی گذاشت که هدف آن حذف جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی از صحنه سیاسی و امام زدایی در سطح ملی بود.وفات تاثربرانگیز و تکان دهنده ایشان گرچه مکثی در این طرح ایجاد کرد ولی آن را متوقف نساخت.
 امسال مراسم بزرگداشت سالگرد رحلت امام در روز چهاردهم خردادماه فقط به یک روز خلاصه شد و همه برنامه های دیگر مردمی و رسمی از جمله برنامه شبهای ۱۴ و ۱۵ خرداد حذف شد و در همین مراسم مختصر قابل انتظار بود که به بیان چند خصوصیت اخلاقی امام بسنده شود و از احترام ایشان به رای مردم و نگاه ایشان که مجلس را را در راس امور می نشاند ، سخنی به میان نیاید و باز طبیعی بود که از تاثیرات ایشان بر خطر تحجر و خود رایی در آینده انقلاب غفلت شود و برخلاف خاکساری ایشان در مقابل معصومان علیهم السلام عده ای در حد امیرمومنان و معصومین برکشیده شوند و عده ای نیز که مخالف تخلف ، دروغ ، فساد و خروج از قانون اساسی و به افلاس کشیده شدن کشور به دلیل سیاست های من در آوردی بودند در مقابل قرار داده شوند.
 داوری در باره این شیوه قیاس و مواجهه با تاریخ با مورخان فرهیخته و سیاستمداران آگاه و اصولیان فاضل است و تنها به این نکته بسنده می کنم که کشتار و حبس های اخیر ناشی از چنین برداشت هایی از تاریخ و فقه واصول است و باید دید که نظر مراجع بزرگ از چنین استنباطهایی با توجه به مصداق های عملی و نتایج آن چیست؟

مراسم امسال به دلیل جنایت های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت ترین شعارهای ضد صهیونیستی بود ولی طرفه آنکه در میان این شعارهای تند هیچ اشاره ای به مصاحبه یکی از روسای جمهورعرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره انها با اسرائیل موافق است ، نشد و بازهم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره)در ماجرای مک فارلین به مسوولین کشور فراموش شود که فرموده بودند “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید”

آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست های غلط انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می توانند فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت طلبان تلقی شوند : آزادی خواهان و عدالت جویانی که به دنبال عظمت اسلام و ایران و ایرانی از طریق بازگشت به قانون اساسی و دوری از فساد و دروغ هستند؟ یا فرقه های مشکوکی که با سیاست های خود کارگران و معلمان و کارمندان و کشاورزان و همه مستضعفان را خاک نشین کرده اند و علی رغم حمله ها و لفاظی های خود علیه شرق و غرب ،همه بازارهای گرم مسلمانی را در اختیار بیگانگان قرار داده اند.

عربده جویی و هتاکی عده ای اندک در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام (ره) در مقابل تریبون سخنرانی نمی توانست بدون رضایت و مهندسی قبلی صورت بگیرد .چه کسی است که نداند همیشه عده ای به صورت سازمان یافته و برای هیاهوهایی از این قبیل جلو تریبون ها به صف می شوند. درمراسم چهاردهم خرداد نیز به همین شکل عمل شد و در مقابل دوربین ها و چشمهای حیرت زده گروهی اندک هتاکی های همیشگی را این بار علیه نواده گرامی امام به اوج رساندند . لابد به این دلیل که ایشان نخواسته اند هیچوقت مردم را تنها بگذارند.

غافل از آنکه اینگونه اعمال مهندسی شده بیش از پیش به اهمیت حراست و صیانت از یادگاران حضرت امام دامن خواهد زد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی یکی از ستارگان پر فروغ حوزه های علمیه و فضای ملی ماست و برنامه ریزی برای خاموشی این فروغ جز خسارت برای طراحان آن نتیجه ای نخواهد داشت.
 میرحسین موسوی

»

ارسال شده توسط مهدی

در پنجشنبه 21 خرداد 1389




کروبی: یاوران قتل های زنجیره ای مروجان خط امام شده اند

باسمه تعالی
 

حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید حسن خمینی فرزند برومند یادگار گرانقدر حضرت امام قدّس سّرهما

با عرض سلام و تسلیت مجدد به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام به حضور جنابعالی و سایر اعضاء بیت شریف امام راحل، حادثه دلخراش روز 14 خرداد و توهین و جسارت به حضرتعالی در جوار مرقد مطهر و در حضور صدها هزار زائر و عزادار که از نقاط دور و نزدیک به منظور عرض تسلیت و ابراز همدردی به حضور اعضاء آن بیت شرافتمند و عزاداری و تجدید عهد با آرمانهای بلند رهبر محبوب و فقید خود به آن مکان مقدس آمده بودند موجب تأسّف و تأثّر شدید و جریحه دار شدن وجدان و احساسات همۀ عاشقان و دلباختگان امام راحل و ازجمله اینجانب گردید.

صبر و شکیبائی برای حضرتعالی و سایر منسوبان امام عزیز در برابر این مظلومیت و بی حرمتی را از خداوند متعال خواستارم و لازم می دانم نکاتی را یادآوری کنم:


1- اینجانب از زمانی که اطّلاع یافتم ادارۀ ستاد برگزاری مراسم سالگرد امسال عملاً بدست بخشی از نیروهای مسلّح افتاده است بشدّت نگران شده و مطمئن بودم این مراسم ختم به خیر نخواهد شد ولی این حد از وقاحت و بیشرمی را تصوّر نمی کردم و لذا چند روز قبل نسبت به حوادث تلخ آن روز هشدار داده بودم.


2- حضرتعالی خوب می دانید که این جماعت اندک سازمان دهی شده و آموزش دیده حسابشان از خیل عظیم عاشقان امام و دوستداران فرزندان و بستگان ایشان به خصوص شخص حضرتعالی جداست.
 

3- یاران امام راحل هم اکنون، امکان دفاع از خود و سیره امام در هیچ رسانه ای را ندارند ولی در روزنامه ها و سایت هائی که از بیت المال مسلمین اداره می شوند، در تحریف کردن بیانات و سیرۀ امام و نسبت های ناروا و غیر واقعی به آن رهبر فرزانه فرو گذار نکرده و نمی کنند. فراموش نمی کنیم در این روزنامه ها با زشت ترین تعبیر نوۀ امام را به فرزند ناصالح حضرت نوح (ع) تشبیه کردند.


4- چندی است که زحمات جمعی از انسان های دلسوز انقلاب و نظام و صاحب اندیشه و قلم را زیر سؤال می برند و انتظار دارند که مؤسسه در اختیار جمعی انحصار طلب و تنگ نظر قرار گیرد. به حق که پدر شما فرزند و دست پرورده و شاگرد آن حکیم دور اندیش بود که مکرر به اینجانب که مدیریت مجلس سوم را داشتم تأکید می کرد هر چه زودتر قانون مؤسسه نشر تصویب شود که درتأخیر آفت است. مصوبه مذکورازافتخارات مجلس سوم است که در پایان آن دوره از مجلس 41 نفر از نمایندگان رد صلاحیت شدند؛ از جمله نائب رئیس و همسر رئیس جمهور شهید. البته قابل تذکر است دلیل حذف آنها تصویب قانون
مذکور نبود.


5- ای فرزند یادگار امام ! و اعضاء بیت شریف امام راحل! بدانید که مرحوم احمد آقا خمینی زود رفت و رنج، محنت و مظلومیت را برای شما باقی گذاشت، خود را برای تحمّل همه شدائد آماده کنید. چنانچه نیروهای خبیث پشت پرده از تکرار این گستاخی ها پرهیز و خودداری نکنند، جفاها، ستمها و فشارهایی که به مرحوم حاج سید احمد آقا وارد کردند همچنین افراد و اشخاصی که برای تحقیر و توهین به فرزندان آن عزیز سفر کرده وصیت دست کاری شده منتشر می کنند از حوادثی که بر او رفت برای ملت شریف ایران و همچنین آیندگان روشنگری خواهیم کرد ، تا عدم صداقت آنها برای مردم ثابت شده و بیشتربدانند که برای آقایان همه چیز ابزاری است.


6- شما قطعاً اطّلاع دارید که امروز مروّج و مفسّر خط امام کسانی شده اند که در برابر امام صف بندی کرده بودند و یاور شرکاء در قتل های زنجیره ای بودند ! و از آن سوی یاران نزدیک امام اجازه سخن گفتن درباره امام را ندارند !!


7- آری امروز جریانی با تمسّک به جمله ای از امام که در مقام رحمت و رأفت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نیروهای کارآمد فرمود که "میزان حال فعلی افراد است" تمامی یاران و نزدیکان امام را طلحه ها و زبیرهای زمان قلمداد کرده در حالی که بهتر است حوادث صدر اسلام را از رو ارتحال پیامبر اکرم و مراسم تشییع و تدفین آن حضرت و دادخواهی تنها یادگارش فاطمه زهرا (س) و جلوگیری از ایراد خطبه آن حضرت در مسجد پیغمبر تحلیل شود و شاید بدین نتیجه رسید که حوادث بعدی از جمله تبعید شدن ابوذر غفاری و ماجرای طلحه و زبیر ریشه در آن زوایای انحرافی اولیه دارد.


و آخر دعوانا انّ الحمدلله ربّ العالمین

مهدی کروبی

16/3/89

»

ارسال شده توسط مهدی

در 16 خرداد 1389




غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل

حادثه‌ی زشتی که امروز در خلال سخنانِ کوتاه سيد حسن خمینی رخ داد، ماجرایی بود زننده و رسواگر. ابتدا به ياد هجوم وحشيانه‌ای افتادم که هنگام سخنرانی خاتمی در حسینيه‌ی جماران، سال گذشته، رخ داد (+). این گروه که امروز در برابر سید حسن خمینی حنجره می‌دریدند، همان‌ها بودند که به جماران هجوم بردند و پنجره‌ها را شکستند و فریاد «حيدر حیدر» سر دادند؛ همان افراطیونی که از دیانت جز خشم، حرمت‌شکنی، بی‌تقوایی و وقاحت نمی‌شناسند.

این سنتِ سیئه‌ی خشونت‌های تقدیس‌شده و حرمت‌شکنی از هر کسی که با منطق تمامیت‌خواهی، انحصار و بی‌تقوایی موافق نیست، سنتی تازه نيست. زخم‌ديدگان این خردگریزی‌ها و قربانيانِ قدر دیدنِ جهالت، گروه‌های مختلفی بوده‌اند: از استاد دانشگاه گرفته تا هنرمند و شاعر؛ از روحانی گرفته تا فيلسوف؛ از عارف گرفته تا عامی قربانی اين شيوه‌ی قبیح و آدمی‌ستیز بوده‌اند.

اما در ماجرای امروز، بر خلافِ ظاهر تلخ و آزاردهنده‌ای که داشت، من نکته‌ای مبارک می‌بينم. ملت ایران شاهد بودند که ده دقیقه‌ی تمام سید حسن خمینی کوشش می‌کرد جملاتی را بگويد که هنوز جمله‌ای اول شکل نگرفته و به جمله‌ی دوم نرسيده، آن‌ها که حنجره می‌دریدند، چنان غوغا می‌کردند که انگار هنر ديگری ندارند جز این‌که مانع از سخن گفتن سخنرانی شوند. مضمون پیام روشن بود: «ما آمده‌ایم تا صدای هر کس را که مانند ما نیست خاموش کنيم». اين‌ها آمده‌ بودن برای خفه کردن و برای حذفِ دیگری. این گروه بدون شک کارشان سازمان‌دهی شده بود (اين‌جا و اين‌جا را ببینید). اگر کسی قرار بود به سخنی از سيد حسن خمینی واکنش نشان دهد که ناروا، ناصواب یا حتی مخالف با باورهای طایفه‌ی شعاردهنده بود، دست‌ِ کم باید درنگ می‌کردند تا جمله‌ای از او صادر شود، نه این‌که خروش برآوردند و هر رسم ادب و آيین مسلمانی و اخلاق را زیر پا بگذارند. این‌ها گویا از ياد برده بودند که در مسلمانی، گفت‌وگو با مخالف و دشمن هم ادبی دارد. هر چه هست، یقيناً‌ این رخداد شرم‌آور هماهنگ شده بود و لحظه‌به‌لحظه‌اش تدارک ديده شده بود.

اما چه نکته‌ای از این ماجرا مبارک بود؟ نکته‌ی ارزش‌مند این بود که ملت ایران به معاينه می‌توانستند جلوه‌ای تازه از فروپاشی اخلاق را نزدِ حامیان قدرت حاکم ببینند. از آن شرم‌آورتر و هول‌ناک‌تر اين‌که هیچ کس نبود و نيست که این طایفه‌ی بی‌حيا را گوش‌مال دهد. گویی توافقی ناگفته وجود دارد که گروهی همه‌ی مرزهای ادب و اخلاق و انسانيت را درنوردند و گروهی دیگر بر این فجايع سکوت کنند و دم برنياورند و چنان رفتار کنند که گویی هيچ ترک اولایی هم رخ نداده است چه برسد به نمایشی حيرت‌انگيز و خردسوز از شکستن حرمتِ کسی که نوه‌ی بنیان‌گذار همان نظامی است که گویا این‌ها برای‌اش سينه چاک می‌دهند. اين نمايش غریب، که چشمه‌های مختلفی از آن را در سال اخیر بارها ديده‌ايم، نمایشی است که نامِ دیگری جز فضيحت نمی‌توان بر آن نهاد. حبذا مسلمانی! مرحبا ایمان و تقوا! اينتان لطف و عنايت و رأفت و سایر ارزش‌هایی که خود بر خود می‌بندید و خود می‌گوييد و خود می‌خنديد!

این ماجرا مبارک بود چون هیچ کس بهتر از خود اینان نمی‌توانست آن‌ها را چنین پيش چشمان ملت و ديدگان جهانيان رسوا و بی‌آبرو کند. این ماجرا مبارک بود چون سيد حسن خمینی به هيچ شیوه‌ی بهتری نمی‌توانست مظلوميت‌اش را نشان دهد و چقدر اتفاق امروز شبیه است با کردار بی‌شرمانه و خالی از حيای محمود احمدی‌نژاد هنگام مناظره با میرحسین موسوی. بی‌چشم و رویان و بی‌آبرويانی که هیچ ادب نمی‌شناسند و کمترین نشانی از تقوا و پارسایی در آن‌ها نيست، همان‌ها هستند که برای قدرت حاکم جامه می‌درانند. آن‌ها که از محبت اين بی‌خردان برخوردارند، اگر اندکی شرم در وجودشان باشد،‌ باید سخت بر خود بلرزند از تنوره کشیدن بی‌محابای اين همه تباهی و بی‌اخلاقی.

»

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 15 خرداد 1389




دستگاه قضایی ما هیچ ربطی به اسلام ندارد

هفته پیش دادستان تهران در دیدار با محمد نوری‌زاد و خانواده‌اش از آزادی قریب‌الوقوع این نویسنده دربند پس از گذشت بیش از پنج ماه بازداشت خبر داده بود؛ وعده ای که هنوز تحقق پیدا نکرده است.

 
به گزارش کلمه، دادستان در آن دیدار به خانواده نوری زاد اعلام کرده بود که وی ظرف یک هفته آزاد خواهد شد، به شرط آنکه آنها در طول این یک هفته سکوت پیشه کنند و از اطلاع‌رسانی بپرهیزند.
اکنون بیش از یک هفته از آن دیدار و وعده ها می‌گذرد و از آزادی خبری نیست. جالب اینکه همان روز شایعه آزادی محمد نوری‌زاد به دروغ در برخی سایت‌های حامی دولت و وابسته به نهادهای خاص منتشر شد.
 
متن پیش رو شرحی است از محمد نوری زاد درباره دیدار او با دادستان تهران و آنچه بین آنها گذشته است:
 
مرا با چشمان بسته به هر سو می‌برند.وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود.لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛ گفت: آقای نوری‌زاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟
گفتم: اینجا خانه‌ من است. من خودم را اینجا صاحب خانه می‌دانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آورده ‌باشندش.
گفت: این روزها خیلی داری شلوغ می‌کنی.نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیده‌ای و پیراهنش را پاره کرده‌ای!
گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامه‌ او، ظرف دو روز به دست شما می‌رسد، اما نامه‌ای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.
مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطع‌شده‌اش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.
گفتم: شما باید آقای جعفری باشید.
گفت: بله.
گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفته‌اند و نوشته‌ها و وسایل شخصی مرا برداشته و برده‌اند.
لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنی‌ات بنویسی "ما زنده‌ایم، پس زندگی می‌کنیم." 
گفتم: این جمله‌ی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟
گفت: آدم را یاد سخن دکارت می‌اندازد که "من اعتراض می کنم، پس هستم!"
گفتم: دوستان شما دو نوشته‌ مرا از میان وسایل شخصی‌ام برداشته و برده‌اند. شما از طرف من وکیل، این نوشته‌ها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشته‌ اول "راز عرعر الاغ" است و نوشته‌ی دوم "نامه‌ای به نمایندگان مجلس." من کاری به نوشته‌ اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.
گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامه‌ای به آقا (رهبر) نمی‌نویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوه‌ قضائیه، آن را به دست آقا می‌رسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است.
گفتم: من تقاضای عفو نمی‌کنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشده‌ام. مشکل نوشته‌های من در این است که کسی از زاویه‌ خیرخواهی، به آنها نمی‌نگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کرده‌ام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمی‌کنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند.
خندید.از واژه‌ اعتصاب خنده اش گرفت. صمیمانه گفت: نه آقای نوری‌زاد، اعتصاب نکن.
گفتم: مرا از بند ۲۴۰، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند ۲۰۹ منتقل کرده‌اند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کرده‌ام می‌خواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمی‌دهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود می‌کوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر می‌شود، یکدیگر را خبر می‌کنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین می‌کوبند. سرم به شدت به زمین می‌خورد. دو کتفم آسیب می‌بیند، بینایی چشمم تحلیل می‌رود. سردرد شدیدی عارضم می‌شود.گفتم: اینطور سردردها به تهوع می‌انجامد.
حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم.
گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر می‌برم و به سختی خودم را به اینجا رسانده‌ام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخورده‌ام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکس‌ها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کرده‌ام و خود را به مخاطره انداخته‌ام. شما، چهار روز دیگر جنازه‌ی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید.
گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی.
گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟
گفت: آنجا یزید در مقابلش بود.
گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.
شما "پ" را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذارده‌اید. شهرام جزایری را به زندان می‌اندازید و آقای [...] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا می‌برید.
گفتم: این دستگاه آن‌چنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل [...] به راحتی ملعبه‌ آدم‌های زیرک می‌شود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت می‌درد.گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیه‌اش کرده اند.
گفتم: من هم شنیده‌ام. اما شنیده‌ام یک ویلا به راننده‌اش داده‌اند و امضاهای بسیاری از او گرفته‌اند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید.
گفت: این‌طور نیست، من یک جانبازم.
گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز می‌شناسد؟ چرا اعتراض نمی‌کنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کم‌اند؟
گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.
گفتم: چرا استعفاء نمی‌دهید؟
گفت: هستم تا مگر کاری بکنم.
گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه می‌کنند. گفتم: اکثر ارگان‌های ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور می‌زنند. اما شما مرا به خاطر حقیقت‌گویی و دلسوزی به زندان انداخته‌اید و اجازه داده‌اید بازجوهای بی‌سواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانی‌که از رانت‌های اقتصادی و اجتماعی بهره برده‌اند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید. گفتم:عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند.
دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد.
گفتم: می‌نویسم اما آن‌گونه که خود می‌خواهم.
گفت: بنویس.
کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم "… اگر کسی به زباله‌های شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوه‌ نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازنده‌ی امام نیست و امام بشدت رنج می‌برد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازنده‌ انقلاب نمی‌بینم. انقلابی با آن‌ همه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند..."
نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومی‌ام. در اندرزگاه شماره ۷، سالن 5.
 
محمد نوری زاد

»

ارسال شده توسط مهدی

در 9 خرداد 1389




نهادهای دینی در تهدید و دستگاه قضایی در خدمت دولت

جبهه مشارکت هشدار داد

جرس: جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه ای به تحلیل و بررسی حوادث و وقایع رخ داده در ماه خرداد پرداخت. در این بیانیه با هشدار نسبت به بر باد رفتن سرمایه های ملی و معنوی کشور تاکید شده است که همگام با رهبران آگاه و فداکار این جنبش با آقایان خاتمی، موسوی و کروبی، همه مراجع و علمای آگاه و متعهد، همه متفکران و دانشگاهیان و هنرمندان اعلام می دارد که کشور با بحران در همه زمینه ها روبه روست باید برای خروج از این بحران به اجرای بی تنازل قانون اساسی بازگشت.



متن کامل بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی به گزارش نوروز به شرح زیر است:

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 8 خرداد 1389




موسوی: آیا بگیر و ببندها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟

در دیداربا جمعی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب

جرس: ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چهارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برامده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد.اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان،هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگارن آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟
 
به گزارش خبرنگار «کلمه»، اینها سخنان نخست وزیر دوران دفاع،  در میان جمعی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است. زندانیانی که به تعبیر موسوی در فضایی مجاهده کردند که دورنمایی از آینده وجود نداشت و آنچه بود تنها احساس وظیفه انسانی و خالص افراد بود. فضایی که در آن تمام تلاش ها توام با آرزو برای ارزش ها و حاکمیت اسلام و یا ویژگی های یک جامعه سالم صورت می گرفت.موسوی در این دیدار گفت: ابتدای انقلاب نیز با همین فضا شروع شد.

»ادامه مطلب

ارسال شده توسط مهدی

در جمعه 8 خرداد 1389




.:: مطالب پیشین ::.

» <-PostTitle->


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 صفحه بعد

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by zalem
Design By : SamaBlog.com