فریاد
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

و من ، از دور  ، مسلم بن عقیل را می بینم که به نیابت از حسین عزیز به میان ما آمده و فریاد می زند : ای همه ایرانیان ، حسین را در اندیشه اش بجویید نه در علم و کتل ، حسین را در آزادگی اش بجویید نه در عزاداری صرف ، ای همه ایرانیان : من می بینم سخن حسین راه حسین اندیشه او مرام او در ایران شما بخاک افتاده ، همت کنید و این نور را از زمین خاکی سرزمین خود برآورید و به خانه ها ودانشگاهها و  اداره ها و حیثیات جهانی خود بتابانید و به برکت ذات زیبای آن در دنیا سرفرازی کنید .

 ما اما در پاسخ به ندای مسلم بن عقیل  چه می کنیم ؟  او را از بلندای جهل خود بزیر می افکنیم  و برای بیرقی که پاره شده  و نام حسین برآن است غوغا می کنیم .  با چهره های پر از نفرت ، و خشم های مهیا به کسی که نمی دانیم کیست  بارانی از مرگ می باریم . مرگ براین مرگ برآن و مرگ برکسی و کسانی که ما را نمی خواهند .

 دیروز و دیشب که به تصاویر سراسر  مرگ و نفرت مردمان خویش  نگریستم ، به خودمان حق دادم عبوس باشیم ، ترش روی و تلخ زبان و فحاش و نا شکیبا و مضطرب و ملتهب و ناآرام و تندخو و پرخاشگر باشیم . مردمی که مرتب و به هر بهانه زیر بارانی از نفرت و خشم و ناسزا تن بشویند ، لاجرم بلحاظ روانی عبوس و تلخ و پریشان خواهند بود . و من ، مردمانی  را می بینم که درحسرت قطره ای  اخلاق و مدارا  - که  ناب ترین خصلت  رسولان الهی بوده  است و  در این ملک خاک می خورد  - ملتمسانه به جانب ما دست دراز کرده اند  و ما اعتنایی بدانها نمی کنیم .

برای خواندن متن کامل به http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-150.aspx  بروید.

|+| نوشته شده در 29 آذر 1388ساعت 4:08 توسط مهدی |

عروج آیت ا… منتظری

 (مردی که به قدرت توام با ظلم نه گفت و عمری مظلومانه حصر کشید)

بر دوستداران آزادی تسلیت باد.

 

|+| نوشته شده در 29 آذر 1388ساعت 3:47 توسط مهدی |

مهدی کروبی در نامه ای به مردم ایران به سخنان چند روز اخیر آملی لاریجانی پرداخت. متن کامل این نامه به شرح ذیل است:

سخنی با مردم در باب افاضات رئیس قوه قضائیه

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول ۹ و ۳۲ و ۳۸ و ۲۷ و۹۹ که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز ۱۶ آذر با اتوبوس، دانشجویانی ۱۵ ساله و ۶۰ ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم !

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود….چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است…شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.

 

والسلام

مهدی کروبی

۲۸ آذر ۱۳۸۸

|+| نوشته شده در 29 آذر 1388ساعت 3:35 توسط مهدی |
کلیک کنید
|+| نوشته شده در دوشنبه 24 آذر 1388ساعت 13:43 توسط مهدی |

سووال اول: این سه جمله از کیست و چه زمانی و کجا گفته شده است؟" احمق بی شعور"، " اگر آقا لب تر کند خرخره این آقایون را می جویم."، " بعضی اسم خود را مهندس می دانند، ولی هیچ چیزی از مهندسی سازی نمی دانند."

گزینه اول: شعبان بی مخ، سال 32، بعد از کودتا

گزینه دوم: حسین رمضون یخی، سال 42، سبزه میدان

گزینه سوم: پری بلنده، سال 56، قلعه

گزینه چهارم: حجت الاسلام جعفر شجونی، دیروز، بالای منبر

گزینه پنجم: آیت الله شجونی، دو روز قبل، مسجد کرج

 

سووال دوم: با توجه به اینکه مهدی کوچک زاده، حامی اصلی احمدی نژاد در مجلس و عضو کمیسیون اعصاب و روان مجلس گفته است " اشتباه کردم به خاتمی رای دادم" در حالی که خودش قبلا بارها تصریح کرده است که اصلا هرگز به خاتمی رای نداده، علت اصرار شخص مذکور چیست؟

گزینه اول: فکر می کند برای اثبات طرفداری از احمدی نژاد حتما باید دروغ بگوید.

گزینه دوم: شنیده همه اعتراف دروغ می کنند، خودش را با قوه قضائیه هماهنگ کرده.

گزینه سوم: اصولا در مورد کوچک زاده چیزی جدی نیست.

گزینه چهارم: امکان ندارد چنین حرفی زده باشد.

گزینه پنجم: کوچک زاده است، بزرگ می شود یادش می رود.

 

سووال سوم: روح الله حسینیان گفت، موسوی و خاتمی کوچک تر از آنند که نظام بخواهد با آنها مقابله کند. بیمار مذکور دچار چه عارضه ای شده است؟

گزینه اول: خودبزرگ بینی

گزینه دوم: مشکل بینایی و عدم تطابق اندازه ها

گزینه سوم: نزدیک بینی شدید و مشکل آستیگمات

گزینه چهارم: یکی دست منو بگیره، من چیزی نمی بینم.

 

 

سووال چهارم  آیت الله خامنه ای گفت: " ما اگر با خدا باشیم، خدا باماست" از کجا می فهمیم خدا با شخص فوق الذکر است؟

گزینه اول: از گاز اشک آور

گزینه دوم: از باتوم و پنجه بوکس

گزینه سوم: از پوتین و بی سیم

گزینه چهارم: از زنجیر و چماق

 

سووال پنجم : آقای دال سین گفته است که " من از آمریکایی می آیم که هر روز 250 هزار نفر به لشگر بیکارانش اضافه می شود" با این حساب، اگر از شش ماه قبل بیکاری شروع شده باشد، تا چند ماه دیگر همه 180 میلیون نفر آمریکایی شاغل، کاملا بیکار می شوند؟ 

گزینه اول: تا یک سال و نیم دیگر

گزینه دوم: تا دو سال دیگر

گزینه سوم: تا یک سال و پنج ماه دیگر

گزینه چهارم: کلا تا 19 ماه دیگر همه آمریکایی ها بیکار می شوند.

 

سووال ششم : احمدی نژاد گفت: " دشمنان با توهین به مقدسات قصد انتقام از نظام را دارند." منظور این شخص از ادای این جمله چیست؟

گزینه اول: منظوری ندارد، غلط کرد، ببخشید.

گزینه دوم: اکبر عکس ها را آتش زده، با فائزه.

گزینه سوم: اگر هم اکبر نبوده، پولش را اکبر داده با مهدی و فائزه.

گزینه چهارم: اکبر و مهدی و فائزه و محسن و یاسر و عفت

گزینه پنجم: کلا از همه چیز منظورش همان است، گاهی می گوید گاهی نمی گوید.

 

سووال هفتم : اگر تعدادی زندانی شکنجه شده و یک نفر خبر آن را مطرح کند، و بخاطر مطرح کردن اتفاقی که افتاده است، زندانی شود، و کسانی که آن کار را کردند آزاد باشند، و در همان زمان افرادی که معلوم نیست چه کسانی هستند، عکسی را پاره کرده باشند و صدا و سیما هزار بار آن را نشان دهد، به نظر شما نشان دادن مهم تر است، یا پاره کردن؟

گزینه اول: اگر به نفع ما باشد نشان دادن بهتر است، اگرنه حرام است.

گزینه دوم: نشان دادن اصولا درست نیست، مگر اینکه آقا بفرمایند.

گزینه سوم: اگر نشان دادن پاره کردن خود آقا هم به نفع مان باشد اشکال ندارد.

گزینه چهارم: اصولا هر کاری ما بکنیم خوب است، ولی آنها بکنند بد است.

|+| نوشته شده در دوشنبه 24 آذر 1388ساعت 13:40 توسط مهدی |

سخنی از حضرت علی (ع) در ذهن دارم با این مضمون "منگر گوینده کیست بنگر سخنش چیست."

اینو مقایسه کنید با این جمله از صحبتهای دیروز خامنه ای: "وقتى مى‌بينند همه‌ آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اينها حمايت مي‌كند، توده‌اى از اينها حمايت مي‌كند، رقاص و مطرب فرارى از كشور از اينها حمايت مي‌كند، بايد متنبه بشوند، بايد چشمشان باز بشود، "

آقای خامنه ای نمیگه که سلطنت طلب و توده ای و رقاص و ... چی میگند فقط میگه چون اینها میگند پس غلطه اشتباه. چون اروپا میگه پس غلطه چون اوباما میگه پس غلطه!!!

این آقا با این منطق و استدلال قوی !!! توی اون نماز جمعه معروف بعد از انتخابات کم مونده بود بگه من خود حضرت علی هستم!!

 

|+| نوشته شده در يکشنبه 23 آذر 1388ساعت 3:48 توسط مهدی |
|+| نوشته شده در يکشنبه 23 آذر 1388ساعت 3:11 توسط مهدی |

صبح امروز محمود احمدی نژاد در یک کنفرانس خبری اعلام کرد كه به خاطر
تلاشهای صلح جویانه اش در راستای حذف اسراییل از نقشه جهان، انکار هولوکاست و همچنین سرکوب و کشتار ملاطفت آمیز مخالفان تقلب در انتخابات اخیر ایران ،بنیاد صلح نوبل در اقدامی نادر ، دومین جایزه جایزه صلح نوبل امسال را به ایشان اهدا کرد.

 وی در حالی كه اصل جایزه خود را به خبر نگاران نشان میداد افزود: متاسفانه به علت سهل انگاری بنیاد نوبل تاریخی كه بر روی جایزه هک
شده است اشتباها به جای ۲۰۰۹ ، سال ۲۰۰۳ بر روی آن هک شده است.

وی در جواب یک خبر نگار كه چرا بر روی جایزه به جای نام محمود احمدی نژاد، نام شیرین عبادی آمده است گفت به علت شیرینی لبخند من و همچنین عبادت های بسیارم ، مرا در خانه شیرین عبادی مینامند، كه مدارکش هم موجود است و میتوانم به شما نشان بدهم.

بنیاد نوبل هم در این راستا اعلام کرد: ما دیگه رسما کم آوردیم

|+| نوشته شده در يکشنبه 23 آذر 1388ساعت 2:51 توسط مهدی |

یکی از غمبار ترین حوادث تاریخ صدر اسلام ماجرای کشته شدن خلیفه سوم است، که  شوم ترین جنگ اصحاب محمد (ص) در "جمل"، تنها یکی از پیامدهای آن بود. اما چه شد کار مسلمینی که قصد بعیت شکنی هم نداشتند به خلیفه کشی رسید؟

معترضان و مومنانی که از مصر، کوفه و بصره راهی شهر پیامبر شده بودند، قصد جاری کردن خون امیرالمومنین را نداشتند. آنها تنها نسبت به انتصاب "مروان بن حکم" بر مصدر مقدرات و امورات خلافت اسلام و تیره بختی هایی نشات گرفته از این انتصاب معترض بودند، به مدینه آمدند تا داد خود بستانند و بیدادگریهای مروان را به گوش خلیفه برسانند.

اما مکرها و زیاده خواهی های مروان اموی از یکسو و عدم عزل او توسط خلیفه از دیگرسو، سیر خواست ها و مطالبات معترضین را تغییر داد، کار به جایی رسید که خطبه توبه خلیفه هم چاره ساز نشد و معترضین خواستار خلع عثمان از خلافت شدند.

 خلیفه در پاسخ گفت که ردای خلافت را خدا بر تن من کرده و هم اوست که می تواند خارج کند. اما دادخواهان در پاسخ گفتند که بیعت ما قبای خلافت تو شد و خود نیز آن را از تن تو به در می کنیم. غبار و غوغائی به پا خواست "خلیفه تنها" کشته شد و باب خلیفه کشی در تاریخ اسلام باز شد.

تاریخ بارها و بارها تکرار می شود و گاه یک قصه را به صد زبان روایت می کند. حوادث این روزهای جامعه ایرانی آنقدر نشان از آن روزگاران دارد که پس از قریب 1400 سال،  نام معاویه و پسرش یزید، ترجیع بند شعارهای معترضین در خیابانهای تهران شده است.

صدها سال روحانیون شیعه بر سر منبرهای خود قصه خدعه آل اموی خواندند و گفتند که چگونه آل ابی سفیان  حاکمان ظالمی بودند که خود را ریاکارانه مسلمان و جانشین پیامبر می خوانند اما عملشان غارت میراث محمد بود و تاراج دارایی های مسلمین. این قصه ها را در طول قرنها ایرانیان از بر شدند و نسل به نسل منتقل کردند تا هر کجا که رنگی از نیرنگ و ظلم می بینند با تاسی به این اندیشه و اسطوره های بزرگ مذهبی به مقابله با آن به پا خیزند.

روز بیست و دوم خرداد میلیونها ایرانی تها با این امید در صف های طولانی انتخابات ایستادند و شناسنامه را به نشان حکومت ممهور کردند که شاید بتوانند در پناه حضور گسترده خود محمود احمدی نژاد را از صدر دولت و مقدرات کشور به زیر کشند، چرا که عملکرد چهارساله او علی رغم تبلیغات گسترده دستگاه حاکمیت نشان داد که ردای ریاست جمهوری تا چه اندازه برای او گشاد است، ایرانی ها صدای مرگ کشور و فقر ملت را شنیدند، از گردن شکستی و شرمندگی در برابر دیده گان همسایه و رقیبان بی مقدار دیروزی و گردن کش امروزی به تنگ آمدند،  بر تردیدها غلبه کردند و پای صندوق های رای رفتند، آنها آنگونه که صدا وسیما می گفت برای تجدید بیعت با "ولی امر مسلمین" نرفته بودند، بلکه رفته بودند تا بگویند احمدی نژاد، مهره مورد وثوق و حمایت تام آیت الله خامنه ای را نمی خواهیم، چه ولی فقیه بخواهد و چه نخواهد.

عظمت آرای معترضین را حکومت با تقلب پاسخ داد تا نشان دهند که برای آنها نه تنها مدرک دانشگاهی و قطعنامه های سازمان ملل کاغذه پاره ای بیش نیست، که آرای مردم نیز در سرنوشت کسانی که منشا حکومت خود را جایی در آسمانها می پندارند نیز به همان قدر و مقدار است. تنها چند ساعت زمان نیاز بود تا مردم معترض این بار اعتراض خود را از صندوق ها به خیابانها بکشند اینبار علاوه بر نارضایتی از عملکرد دولت احمدی نژاد از مکر تازه حکومت و مصادره رایشان به نام خود خشمگین بودند. آنها چنان نجیبانه پی آرای خود را گرفتند که جهان را نیز به تحسین واداشتند، آنگاه که حکومت به سرکوب و خشونت روی آورد نیز شعار "رای من کو" به تظاهرات سکوت کشیده شد.

اما دفاع همه جانبه آیت الله خامه ای از احمدی نژاد، چشم پوشی از تخلفات او و دستور افزودن بر شدت برخوردها با  ناراضیان "ساکت" در خیابانها، قصه صدر اسلام را تکرار کرد،  فردای نماز جمعه معترضین رهبری ایران سیبل شعار خود قرار دادند. رسانه های حکومتی تعداد کشته های شنبه خونین تهران را سیزده تن اعلام کردند، اما این عادت دیرینه آنها بود که تعداد مخالفین خود را همیشه کمتر از آنچه هست معرفی کنند همانند آنچه در اعلام نتایج انتخابات کردند.

از آن روز هر هفته و ماهی که گذشت آیت الله خامنه ای و مجموعه نزدیکان او خود را بیشتر و بیشتر هزینه دولت محمود احمدی نژاد کردند و البته به همان میزان محمود احمدی نژاد و همراهان او نیز در دولت از شدت حملات خود علیه مخالفین کاستند و زیرکانه خود را از مرکز ثقل جدالها به حاشیه کشاندند.

خلفیه سوم اگر با خلافت خود قمار نمی کرد و مروان اموی را از سمت خود خلع می کرد نه نیازی به خطبه توبه بود و نه جان خود از دست می داد. آنچنان که اگر ایت الله خامه ای نقش "رهبری" را خوب ایفا می کرد، می توانست با برگزاری دوباره انتخابات ریاست جمهوری هم ژست دمکراسی در جهان بگیرد هم نشان دهد که جایگاه رهبری فراتر از جریان ها و گروههاست. اما آیت الله خامه ای سالها بود که رهبر تنها یکی از جناح های موجود در جمهوری اسلامی بود. او که روز از موسسان حزب جمهوری اسلامی بود، امروز دست جمهوری اسلامی را گرفته تا اگر قرار باشد حکومت 20 ساله او سقوط کند نظام سی ساله هم ساقط شود.

فرجام  حکومت عثمان قیام بزرگی از خونخواهان و هواداران آن بود، زیرا عثمان هنوز آنقدر ها هم خوشنام بود که علی (ع) حسنین را برای محافظت  از جان خلیفه به در خانه او بفرستد. اما به نظر می رسد در فرجام کار آیت الله خامنه ای جایی برای دفاع از او باقی نمانده است تا پیراهنی از او پرچم شود.

در چد ماه اخیر دهها بار تصاویر آیت الله خامنه ای در خیابانها و دانشگاهها به آتش کشیده شد، اما دستگاه حکومت این نکته را به خوبی فهمیده بود که پخش تصاویر آتش زدن عکسهای رهبری هیچ خونی را به جوش نمی آورد و هیچ رگ غیرتی را بیرون نمی زند جز همان معدود هواداران و مواجب بگیران. به همین سبب بود که فیلمی تهیه کردند و تصاویر آتش زدن عکس آیت الله خمینی را نشان دادند تا مگر از کیسه محبوبیت بنیانگذار نظام بتوانند برای رهبر کنونی نظام هزینه کنند.

آیت الله خامنه ای از  "خلیفه تنها" هم تنها تر است.

منبع: سایت روزآنلاین

|+| نوشته شده در 22 آذر 1388ساعت 14:06 توسط مهدی |

به قول عبیدزاکانی، به یکی گفتند خربزه و عسل با هم نمی سازند، گفت: فعلا که با هم ساخته اند و دارند پدر مرا درمی آورند. حالا داستان ماست با آقای ناصر مکارم شیرازی، ایشان گفته است " دروغ با ایمان سازگار نیست..."، در حالی که فعلا این دو تا با هم سازگار شدند و دارند پدر ما را درمی آورند.

ابراهیم نبوی

|+| نوشته شده در جمعه 21 آذر 1388ساعت 0:41 توسط مهدی |

صفحه قبل 1 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 صفحه بعد
بالا