|
فریاد
|
||
|
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت |
اینجوری نمی شود که من جرات نداشته باشم حرف دلم را بزنم، چون ممکن است که شما بزنید توی دهن من و با من مخالفت کنید، یعنی من حق ندارم بعد از ده سال طنزنوشتن و بدبختی و مصیبت کشیدن در کارم و دفاع از زندانیان و مخالفت با استبداد و فشار بر نویسندگان و اهل فکر و خیلی چیزهای دیگر، یک چیزی را که فکر می کنم شما اشتباه می کنید و من درست فکر می کنم، نگویم، فقط بخاطر اینکه از خواننده خودم می ترسم. اصلا بگذارید بعدا این حرف را می گویم، یا... نه، فعلا به این سووالات جواب بدهید تا بعدا یک نکته مهمی را به شما بگویم.
سووال اول: چرا بازشماری آرا و در صورت اثبات تقلب، اعلام تقلب و برگزاری انتخابات مجدد با حذف عناصر تقلب کننده، بعد از سه ماه ممنوع است؟
گزینه اول: چون تحقیق در هلوکاست، و تشکیک در کشته شدن شش میلیون نفر و برگرداندن ده میلیون نفر از سکنه اسرائیل بعد از شصت سال درست است.
گزینه دوم: چون تحقیق در کشتار پنج هزار نفر در سال 1367 و بازخوانی پرونده آنها و بررسی آن ممنوع است.
گزینه سوم: چون تحقیق اصولا یک چیز خارجی است.
گزینه چهارم: چون ما وقتی می دانیم درست است، بقیه هم باید قبول کنند درست است.
حميد سوريان قهرمان كشتي فرنگي جهان مدال طلاي مسابقات جهاني اخير را به رييسجمهور اهدا كرد و گفت: دكتر احمدينژاد با حضور مقتدرانه در مقر سازمان ملل متحد و كسب افتخار و عزت براي ملت ايران و همه مسلمانان، قهرمان اصلي است.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در حالی که شورای عالی انقلاب فرهنگی همچنان امکان تعطیل شدن دانشگاه ها را تكذیب می كند، اما در عمل زنگ آغاز سال تحصیلی هنوز در دانشگاه ها به صدا درنیامده، روز هفتم مهر نیز وزیر دولت دهم که روز پیش از آن در دانشگاه تهران، در حضور چند ده بسیجی سخنرانی کرده و شاهد فریاد "دولت کودتا، استعفا، استعفا"ی هزاران نفر بود، نتوانست در دانشگاه صنعتی شریف، حضور یابد و باز بشنود که: تا احمدی نژاده، هر روز همین بساطه.
كامران دانشجو که گویی صدای دانشگاه تهران را نشنیده و درس نگرفته بود، عصر روز ششم مهرماه وعده داد که به مناسبت آغاز سال تحصیلی، سه شنبه در دانشگاه شریف حضور خواهد یافت. حضوری که به نوعی پر کردن جای احمدی نژاد هم تلقی می شود که بر اثر اخطار مشاوران امنیتی اش از کنار دانشگاه ها رد نمی شود.
اما دلیل اصلی حضور دانشجو در دانشگاه شریف، نه آغاز سال تحصیلی بلكه افتتاح كتابخانه تخصصی دفاع مقدس در دانشگاه صنعتی شریف بود؛کتابخانه ای که سردار باقرزاده، رئیس "ستاد حفظ ارزشهای دفاع مقدس" هم قرار بود در گشایش آن نقش داشته باشد. بر اساس گفته ها این مراسم باید 10 صبح سه شنبه آغاز می شد.
از سوی دیگر دانشجویانی كه دوشنبه در دانشگاه تهران راهپیمایی كرده بودندهم قرار بود صبح سه شنبه در دانشگاه تهران جشن تولد میر حسین موسوی را برگزار کنند که دلیلی برای گردهمایی و تجمع هم بود، اما عصر دوشنبه میر حسین موسوی با صدور اطلاعیه ای از انان خواست این جشن را برگزار نكنند و از كسی بت نسازند.
از این رو اعتراض به دولت نهم در دانشگاه شریف متمركز شد. حدود ساعت 8 صبح بود كه دانشجویان شریف همچون دانشگاه تهران، مامورانی با لباس شخصی و وسایل الكترونیكی تجسسی را در سراسر دانشگاه دیدند که در كنار تیم هایی با لباس سپاهی، چکمه هایشان را برزمین دانشگاه می کوبیدند.
نردبام دیکتاتوری را این بار رنگ سبز زده ایم و گذاشته ایم زیر پایش :
- یاحسین، میر حسین. پاتو بذار. تولدت مبارک.....
و این نردبام که هر چه بالاتر می رود، بیشتر فرومی شود، از فرش تا عرش پله می خورد. اولین پله اش هم اینجاست. همینجا. در قلب ما. روح ما. فرهنگ ما.
فلان شاعر که باشی می بریمت بالا. بالا. هی تعریف. هی تمجید. والا تو از فردوسی و نرودا بزرگتری. بادت می کنیم. بادت می کنیم. می خواهی ستاره ها را بچینی. می شوی بزرگترین شاعر دنیا. می خواهی سر به تن هیچ شاعری در دنیا نباشد. همه را می بندی به تیغ حذف.
- ای بابا بیا پائین. فایده ندارد.
وارد روزنامه واقعی یا مجازی که بشوی هولت می دهیم. پله ها رامی دوی. نیامده می شوی سر دبیر. هم هنری. هم ورزشی. هم سیاسی. ایول. ایول. برایت هورا می کشیم. وسط راه به اوریانا فلاچی می گویی :
- بیا از من یاد بگیر.
پله ها را دو تا یکی می روی بالا. می دوی. قلمت شده خنجر.
- صبر کن بابا اسداله. فایده ندارد.
قزاق که باشی می شوی سرهنگ. سردار. جلویت دولا و راست می شویم. کلاه می خواهی، برایت سر می آوریم. می شوی سالار و شاه. کارهای خوب هم کم نمی کنی. دانشگاه می سازی. ایران نو را معمار می شوی. چند تائی می شویم منتقد و مخالف. دهانمان را می دوزی. بقیه می افتیم به چاپلوسی. دادن لقب. تعظیم. تکر یم. تو را برده ایم بالای نردبام. خدا را بنده نیستی. تو فقط باید حرف بزنی. نوه ات سالها بعد به تاریخ می گوید:
- کسی از ترس جرئت نداشت به پدر بزرگم دروغ و به پدرم راست بگوید..
حالا تو درس نخوانده ای. از کوهپایه آمده ای. نظامی هستی. لقب کبیر می دهیم بتو. پسرت که درسوئیس درس خوانده و عشق پاریس است، تو را می گذارد توی جیبش. از بس برایش دست می زنیم که از نردبام تندتر بالا برود تا بشود خدایگان.
داغ می کنیم و بساط خدایگانی را جمع می کنیم. قرار می شود آزادی داشته باشیم. جمع می شویم دور و بر پیرمرد. درهلهله و فریاد سوار نردبامش می کنیم. زیر بغلش را می گیریم که بالا برود. آنقدر بالا می رود که دم مرگ، فرمان کشتار مخالفان خودرا صادر می کند.
بعد دوباره نوبت مقدسین می رسد. یکی حضر ت علی می شود که فقط شمشیر خونریزش را به ارث برده است. داستان خلخال زن یهودی و غیره را قاب می کند. لشگریانش را می فرستد بچه های مردم را بکشند. بعد می آید گریه می کند و ماهم برای مظلومیت او زار می زنیم.
پیشکارش هم که باید درجات کمتری از حضر ت علی داشته باشد، خدا از کار درمی آید. میلیونها نفر را خس و خاشاک می بیند. نور از پیشانی اش تتق می کشد. ملائک دورو برش پرواز می کنند. مائیم که براش مایه می آئیم و کتاب می نویسیم.
بازبه تنگ می آئیم. می زنیم به کوچه. به خیابان. فریاد می زنیم :
منبع: وبلاگ بچه جنوب شهر

بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آيت الله هاشمی رفسنجانی
رياست محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام
اين دومين نامه ای است که پس از شبه انتخابات رياست جمهوری اخير به شما می نويسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسيار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسيد و بر خود ديدم که از شما بخواهم بنا بر جايگاه حقوقی خود به اين اتفاقات رسيدگی کنيد و نگذاريد در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبديل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و ديديد که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرويی از نظام ما زايل کرد. البته صلاح مملکت خويش مسئولين دانند. با اين حال اگر آن نامه سرانجامی پيدا نکرد با خود گفتم که شايد رسيدگی به آن نامه از دايره اختيارات شما خارج بوده است.
اکنون اما اين نامه دوم را از آن روی به شما می نويسم که ديدم اجلاسيه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در اين مجلس بايد مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه بايد توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در يک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترين نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی بايد باشد به نهادی بی اثر تبديل شد؛ و ماحصل اين اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بيانيه ای بود که بدون برگزاری اجلاس وجمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسيار، هم می شد آن را انجام داد.
اينچنين بود که تصميم گرفتم اين نامه را به شما بنويسم و رشادت ها و دليری های

بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
"...نفرت نشان داده شده پس ازانتخابات در هیچ یک از لایه های تمدنی مردم ایران، قبل و بعد ازاسلام وجود ندارد... ومن را یاد تصفیه های خونین سال 54 سازمان[مجاهدین] و نفرتی که در کشتن مجید شریف واقفی نشان داده شد انداخت...این ناشی ازیک مارکسیسم مبتذل است..."؛این حرفهای سعید حجاریان در حالیکه به سختی تکلم می کرد و سعی می کرد از دخالت مجری در صحبتهایش جلوگیری کند، بسیار مهم و حیاتی است.
مجید شریف واقفی یعنی چه؟
مجید شریف واقفی - که دانشگاه شریف به نام اوست - فردی بسیار پاک و خودساخته بود او عملیاتها و تلاشهای بسیاری برای تثبیت سازمان انجام داد و به یکی رهبران آن تبدیل شد. اما پس از تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلامی به مارکسیسم - در سال 54 - و بعد از آنکه در هیچ یک از صحبتهای درون سازمانی قانع نشد، توسط همسرش به سر قراری کشیده شد و توسط وحید افراخته ترور شد. جنازه ی او را به بیابان مسگرآباد بردند و آتش زدند. او گفته بود نمی خواهد علیه سازمان فعالیت کند اما با سازمان هم نخواهد بود، اما جوابش این بود :"یا با ما یا علیه ما". چیزی که زیبا کلام معتقد است الان استراتژی طیف احمدی نژاد و اقتدارگرایان است.
نفرت یعنی چه؟
حجاریان در صحبتهایش از "خشونت" استفاده نکرد، او گفت:"نفرت". نفرت بسیار بیشتر جنبه ی عقیدتی و ایدئولوژیک دارد. یک پدر ممکن است در مقابل فرزندش دست به خشونت بزند اما از او نفرت ندارد. نفرت چیز دیگری است. سالها انباشته می شود :"خشم انقلابی خود را نگه دارید" رای ما جمله ی آشنایی است. اصلاح طلبانی که در زندانند گفته اند سالها زندگی خصوصی آنها زیر نظر بوده است. الان از آنها در مورد 18 تیر 78 - یعنی ده سال پیش - سوال می کنند. نفرتها را انباشته اند. کاری که نسبت به زیدآبادی می کنند خشونت نیست، نفرت است. دهان روحالامینی را با خشونت خرد نکردند و کهریزک خشونت نبود، به جز نفرتی ایدئولوژیک و مغزهایی شسته شده چیز دیگری نمی تواند این کارها رابکند. همان نفرتی که جنازه شریف واقفی را آتش زد.
مارکسیسم مبتذل یعنی چه؟
حجاریان معتقد است هیچ ایدئولوژی ایرانی و اسلامی امکان تولید چنین نفرتی را ندارد. او مارکسیسمی مبتذل و پیامدهای آن را - با توجه به شاهد تاریخی سازمان مجاهدین- پیش می کشد. طبقه بندی و ایجاد تضاد در جامعه ، عوامفریبی ها و شعارهای پوپولیستی، دادگاههای فرمایشی ، کشتن و زندانی کردن قدیمی ترین همرزمان و برجسته کردن نقش رهبر در جامعه در حد شخص پرستی از نشانه های این تغییر ایدئولوژی است. اما ابتذال آن به خاطر سست بودن پایه های نظری و فرصت طلب - اپورتونیست - بودن پیروان است.
دیشب حجاریان گفت گروهی با تغییر ایدئولوژی نظام به مارکسیسمی دم دستی و پروراندن گروههای دارای نفرت برای رسیدن به اهداف سیاسی دست به اقداماتی زده اند که مجاهدین خلق هنگام تغییر ایدئولوژی زدند.
اما داستان مجید شریف واقفی ادامه عبرت انگیزی دارد. وحید افراخته که مجید را کشت و بسیار انقلابی جلوه می کرد، آمریکایی ها را ترور کرد و کوچکترین سازش پذیری را رد می کرد چند ماه بعد توسط ساواک دستگیر شد. او بدون کمترین مقاومتی هرچه می دانست گفت و حتی کسانی را هم که حدس می زد مبارز باشند لو داد. کار او به جایی کشید که با ماشین در شهر می چرخانندش و هر کسی را که فکر می کرد جایی دیده است نشان می داد.
اما بدلیل اینکه آمریکایی ها را ترورکرده بود او را عفو نکردند. موقع اعدام قلم و کاغذ خواست و نوشت:"...می خواهم همچون سربازی فداکار برای شاهنشاه محبوبم و ملت عزیزم بمیرم. آرزو دارم یکی از مقامات کمیته -مشترک - را که مرا می شناسد ببینم و مطالبی را عرض کنم". اما کسی به حرف او وقعی ننهاد و اعدام شد.
این شاید سرنوشت کسانی باشد که الان باتوم یا اسلحه بدست "خشم انقلابی " خود را بر سر "مزدوران آمریکا و صهیونیست" خالی می کنند. کسانی که دانش خود را از بولتنهای داخل سازمانی می گیرند و هرگونه فکرکردنی را "وسوسه ای شیطانی" می دانند که باید از آن توبه کرد.
فاعتبروا یا اولی الالباب
|
|