|
فریاد
|
||
|
در دنیا هیچ بن بستی نیست، یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت |
بعد از اینکه آقا در نماز جمعه بعد از انتخابات با یک منطق بسیار قوی وجود تقلّب در انتخابات را رد کردند (وجود ۱۱ میلیون اختلاف = عدم تقلّب!!!) و فرمان قتل مردم را صادر فرمودند، هاشمی به خاطر نفرتی که از احمدی نژاد داشت، در آن نماز جمعه معروف حسابی از خجالت آقا در اومد و طرف مردم رو گرفت. مثل خیلیها منم از این حرکت هاشمی تعجب کردم و فکر کردم هاشمی از ظلمی که بعد از انقلاب در حق مردم کرده(البته به کمک آقا) پشیمون شده و حالا قصد جبران داره. اما زهی خیال باطل، قدرت و شهرت خیلی کثیفتر از اون چیزیه که ما فکر میکنیم ....
بعد از حرفهای هاشمی، اول نوبت به نوچههای آقا (جنتی، خاتمی، یزدی،...) میرسه تا به هاشمی بتوبند و یه حال اساسی بهش بدن. و بعد از اونا در دادگاههای نمایشی رسیدگی به اغتشاشات، پسرای هاشمی به عنوان یکسری از عوامل فتنه معرفی میشن. (البته از نقش شریعتمداری و کیهان که خودتون کاملا اطلاع دارید) هاشمی که میبینه اوضاع بدجوری پسه به دیدن آقا میره، اینکه چی بینشون رد و بدل میشه خدا میدونه اما بعدش خیلی جالب شد.... روز قبل از عید فطر فرزندهای هاشمی با نوشتن نامه به رئیس قوه قضائیه ازش میخواند که یه هئات تشکیل بده تا به تهمتهایی که بهشون زده میشه رسیدگی کنه در نماز روز عید، آقا میفرمایند؛ اينجا من اين را هم بگويم: اينكه در دادگاهها - كه در تلويزيون هم پخش ميشد - از قول يك متهمى چيزى راجع به يك كس ديگرى گفته ميشود، من اين را بگويم كه اين، شرعاً حجيت ندارد. بله، متهم هرچه دربارهى خود در دادگاه بگويد، اين حجت است. اينكه بگويند در دادگاه دربارهى خودش اگر اعترافى كرد، حجت نيست، اين حرف مهملى است، حرف بىارزشى است؛ مجلس خبرگان تشکیل جلسه میده و با صدور بیانیهای ردای رهبری رو فقط برازندهٔ آقا میدونه و ریاست احمدی نژاد رو تبریک میگه!!!!!!!!! (نه تقلبی شده، نه به مردم ظلمی شده و نه حقی از کسی ضایع شده، شتر دیدی ندیدی) رئیس و اعضای خبرگان به دست بوسی آقا میرند و آقا با محکوم کردن دشمن از آنها تشکر میکنه و به این ترتیب هاشمی دوباره مردم رو میفروشه و خودش و بچه هاشو نجات میده..... بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود، هر حرفی غیر از حرف حق دروغ بود ممکنه بگید این حرفا چه ربطی به سگ و شغال داشت؟ راستش منم نمیدونم خودتون بگردید ربطشو بیداکنید!!
گوینده تلویزیون آمریکایی با لبخندی بر لب و طنزی در کلام می گوید: "آدم می تواند رئیس جمهور مملکتی باشد اما جایی برای یک شب خواب پیدا نکند. " او سپس می افزاید: "مثل آقای محمود احمدی نژاد که امشب هنوز جایی برای خواب پیدا نکرده! نمی داند سرش را کجا بگذارد. "
و من به ایران می اندیشم که نام شاهان را از کتاب های درسی اش حذف می کنند تا به جای آن بنویسند:رئیس جمهوری که سرش برای گذاشتن بر سنگ لحد مناسب بود.
دیکتاتور کوچک، بقچه و بندیل به دوش و باز ذوق زده، راهی ولایت فرنگ شده است. "ریفیقاشم" همراه او هستند. با خانم بچه ها و بقیه. او که در رفتار و گفتار، نمونه مضحک تاریخ ست، کاپشن سفید، به خشکشویی محل داده و با کت و شلوار نو و دمپایی "اتافوکو" در هواپیمایی یک وری نشسته که "رئیس منتصب یک حکومت اسلامی" را به سرزمین کفار می برد. پیش از آمدن نیز لابد دست آقای خامنه ای را بوسیده و "التماس دعا" کرده است.
اما آقا محمود برای چه قرارست به نیویورک برود؟ برای گفتن ازغرامتی که به خاطر پتروشیمی راه نیفتاده بوشهر، از روس ها نخواهیم گرفت؟ برای سهم مان در دریای خزر که خورده اند و یک آب هم روش؟ برای هدیه نفت به ونزوئلا؟ به خاطر ورشکستگی کارخانه های کشور و رونق تولید در چین؟ از غم شالیزارهامان که به رنج، خم شده اند در برابر "13 نوع برنج وارداتی"؟ یا شاید قرارست از گرمایش زمین بگوید؟ از نابودی جنگل، از خشکی زاینده رود؟ از چه؟شاید از ندا؟ سهراب؟ از دانشجویی که ستاره دارشد؟ مادر عزا که جایش شد پارک های غمزده؟ هیچکدام. اگر قرار بود از اینها گفته شود که احمد زیدآبادی درست در همین لحظات زیر مشت و لگدبازجویان دولت کودتانبود که می خواهند "لهش" کنند و وادارش سازند به خواندن کیفرخواستی که نمونه های دیگرش را در 5 نمایش قضایی پیشین دیده ایم. اگر چنین بود که عبدالله مومنی، چنان "تمشیت" نشده بود که نگاهش درجایی دور، خیلی دور، خیلی سیاه، سیاهچال، دو دو بزند. اگر احمدی نژاد، رفته بود تا به عنوان نماینده مردم ایران سخن بگوید که معلمانش، روز اول مهر، زیر سرنیزه، در حضور سرداران، زنگ "مهر" را نمی شنیدند. کارگرانش، با حقوقی به اندازه یک سوم رقم زیر خط فقر، به کالای بنجل چینی زل نمی زدندکه کارخانه های کشور را به تعطیلی کشانده تا حامی احمدی نژاد، دست خوش و باج اش را گرفته باشد.
نه؛احمدی نژاد که معنای "خفت و خواری" را نمی داند در نیویورک در به در دنبال جایی می گردد برای گذاشتن سر، تااز برگزاری رفراندومی برای اروپا بگوید، از مدیریت جهان، از اینکه رهبران فرانسه در شان مردم این کشور نیستند. از هولوکاست بگوید، از فلسطین؛ فلسطینی که عقلایش به صراحت گفته اند این سیاست ها، همپا با سیاست های افراطیون اسراییلی، دمار از روزگار مردمان فلسطین درآورده ست.
احمدی نژاد، با "ریفیقاش" و دلال های دو ملیتی اش، رفته اند به دریوزگی تعهدی برای ماندن. برای آنکه بگویند:هر چه بخواهید می دهیم، بگذارید بمانیم.
و همه اینها غافل از آنکه، موافقت نامه ماندن را باید از مردمان گرفت؛ همان مردمانی که در همین لحظات هزار هزارشان، در نیویورک جمع شده اند تا به زبانی سبز به جهانیان بگویند: این مشتی که می بینید، نمونه ملت ما نیستند؛نماینده آنها نیستند. غاصب اند؛کودتاچی اند، متجاوزند، شکنجه گرند، بی وطن اند.
آهای! همه نیروهای خوب جهان؛ ایزدیان؛ اهوراییان! سپاس؛ سپاس که مردی چنین بد سیرت را جز سنگ لحد، سهمی برای گذاردن سر عطا نکردید. سپاس.


احتمالا رسانه های دولت کودتا این حرکت را حماسه ای دیگر خواهند نامید!!!!!!!
آقای احمد توکلی در نامهای بی اساس خطاب به موسوی و خاتمی از آنها خواسته است که تصمیم به بازگشت بگیرند. متن کامل این نامه را میتوانید در این آدرس مطالعه کنید.
سایت موج متن زیر را در جواب به این نامه منتشر کرده است:
نامهای از شما خطاب به آقایان ميرحسین موسوی و سيد محمد خاتمی منتشر شده است که آکنده است از مغالطات بزرگ، سخنانی ناروا و عبور و عدول از انصاف و عدالت. لابد بزرگانی که مخاطبشان قرار دادهاید خود میتوانند بلیغتر از اين پاسخ نامهی شما را بنويسند، اما «کلک ما نيز زبانی و بیانی دارد». مطالبی نوشتهايد که هم مشتمل بر افتراست و هم متضمن حقکشی. در نتیجه، به عنوان یکی از بیشمار کسانی که آماج تهمتهای شما واقع شده است، خوب است با هم بندهای مختلف نوشتهی شما را بخوانيم و مغالطههایاش را در برابر دیدگان ملت بنهیم.
موج سبز آزادی: بگذارید از پایان نامهتان آغاز کنيم که کلید نامهی شماست. شما در پايان نامهتان نوشتهاید: «این نصیحت مرا با ذکر عیوب مخالفان خود پاسخ ندهید. سعی نفرمایید با فهرست کردن اقوال بیعمل آنان یا تعارضات قول و فعلشان خود را مبرا بنمایید. و لا تزر وازرة وزر اخری، کسی بار دیگری را به دوش نمیکشد». مضمون صریح این جمله این است که نمیخواهيد پارهای از سخنان را بشنوید و به عبارت دیگر، راه پاسخ به بعضی اعتراضها را پيشاپيش مسدود میکنید. اگر اهل مجادلهی احسن و مناظرهی منصفانه هستید، برای پاسخ شرط تعيين نکنید. پاسخ را بشنوید و سپس استدلال کنید که پاسخ درست است يا نادرست. فرار به جلو، مؤدی به حقیقت نیست و قطعاً حق عدالت و آزادی را هم ادا نمیکند. شرط تقوا هم اين نیست که به این شيوه از پاسخگويی فرار کنيد.
اما اگر بخواهیم به سخنان خود شما استناد کنید، پاسخ ابتدا تا انتهای نامهی شما در همين یک جملهی خودتان آمده است. آقایان موسوی و خاتمی (و کروبی)، چنانکه بارها گفتهاند و نوشتهاند،
هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما
دیروز برای بار سوم به راهپیمایی روز قدس رفتم. بار اول حدود ۱۶ سال قبل بود که به اجبار از طرف دبیرستان همه رو بردند. بار دوم حدود ۷ سال قبل که با ارادهٔ خودم رفتم و به خیال خودم برای دفاع از مظلوم، ولی وقتی دیدم تمام شعارها سیاسی و در رابطه با ولایت فقیهه بعد از ۱ ساعت پشیمون شدم و برگشتم.
ولی دیروز رفته بودم تا به کمک بقیه روز قدس رو سبز کنیم. رفته بودیم به اونهایی که نمیخوان ببینن نشون بدیم که هنوز خیلی ها قلبشون واسه ایران میزنه.
ولی صحنههایی که دیدم دلم رو شکوند. وقتی دیدم یه عده ایرانی با شعار ولایت مردمی را میزدند که شعار میدادند " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" میخواستم یه گوشه بشینم و زار زار گریه کنم. ولایت فقیه چه بلایی که سر مردم و مملکت نیاورده. ایرانی باید کتک بخوره به جرم دفاع از ایران.
ننگ بر این ولایت که جز دروغ و ریا چیزی نیست. مرگ بر ولایتی که بوی گندش همه جا داره شنیده میشه و چقدر دردناکه وقتی میبینی هنوز عده ای نمیخوان این رو بفهمند!!!!!!
به امید نابودی ظلم و ظالم

رمضان سال 1350 یعنی هفت سال پیش از انقلاب. آقای خامنهای بعد از مدتی گرفتاری تازه نفسی به راحتی میکشید و منبر میرفت و شبها تفسیر میگفت و… یکی از بستگان حاج شیخ احمد کفائی ملای سرشناس خراسان، از دوستان قدیمی پدرم بود و هتلی آبرومند داشت که قبل از تأسیس هتل هایت مشهد، بهترین هتل شهر بود. در سفری کوتاه به مشهد در خدمت او بودیم. تنی دیگر نیز از سردفتران و تجار و افراد متمکن هم بودند. بعد از افطار برخاست و گفت امشب باید چراغ سیدی را برافروزیم. راه افتاد و به تفاوت از 500 تا دو سه هزار تومان از حاضران گرفت. بعد به یکی از کارمندانش گفت پاکتی بیاورد. پولها را در پاکت گذاشت، و به مرحوم حاج آقا صادق قمی فرزند آن روز خیلی جوان حاج آقا حسن قمی مرجع معتبر دیروز و امروز داد که این را به رفیقت بده برای تعمیر خانهاش. (شگفتا که حاج آقا صادق در ولایت رفیقش در تصادفی مشکوک در پی سفری به اروپا و دیدارهائی با بعضی از مخالفان سرشناس هنگامی که برای دیدار پدر به مشهد میرفت به قتل رسید.) آن شب مبلغی حدود ده هزار تومان برای تعمیر خانه دو اتاقه سید هبه شد. حالا سید میلیون میلیون برای تعمیر خانههای حزباللهیهای لبنان میفرستد و باکش نیست که نوجوانان وطنش با کلیه فروشی اتاق رهن میکنند و خانههای ویران را داربست میزنند.
سرتاپای این ولایت خون٬ دروغ و تزویر است، اصلاً در این دایره فریب، یک نقطه هم نیست که امیدوارت کند ممکن است از فراز آن راهی به سوی فردای آزادی پیدا کنی. شیخ دروغزن است، سید اصل دروغ است، سردار، ذوب شده در کذب، رئیس تفالهای از یک کاسه دروغ... آیات عظام بعد از بیعت با شیطان و سرداران سپاه همگی دروغگو شدند.
دکتر علیرضا نوری زاده
برای اینکه بدونید در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران (سربازان گمنام امام زمان) چی میگذره و اعترافاتی که تا حالا نشون داده شدند چه روندی رو طی کردند روی این قسمت کلیک و این فایل رو دانلود کرده و بخونید.
یک گزارشی هم مجموعه فعالان حقوق بشر ایران در مورد بازداشتگاه های توی مملکتمون نوشتند که امیدوارم هیچ وقت گذرتون به اونجاها نخوره .( کلیک کنید)
ساعت ده صبح اعلام شد احمد خاتمی نماز جمعه این هفته را می خواند...
ساعت یازده اعلام شد، هاشمی نماز روز قدس را می خواند....
ساعت دوازده اعلام شد که هاشمی اصلا، احمد خاتمی نماز می خواند و مموتی سخنران است.
ساعت یک ستاد روز قدس اعلام کرد که امامت احمد خاتمی تکذیب می شود.
ساعت دو فارس نوشت که آمدن هاشمی تکذیب شد
ساعت سه رجانیوز نوشت که طبق آخرین خبر احمد خاتمی و احمدی نژاد
ساعت چهار، پنج، هشت، ده......
فعلا دارند تصمیم می گیرند که یکی از راههای زیر را انتخاب کنند
حالت اول: هاشمی نماز را بخواند، موسوی سخنرانی کند، فلسطین آزاد شود، احمدی نژاد برود آمریکا.
حالت دوم: احمد خاتمی نماز بخواند، احمدی نژاد سخنرانی کند، اسرائیل محو شود، موسوی برود زندان.
حالت سوم: روز قدس به 22 بهمن بیافتد، هاشمی استعفا بدهد، کروبی برود زندان، احمدی نژاد رهبر شود.
حالت چهارم: جمعه از این هفته حذف شود، تهران برود چالوس، رهبری به ونزوئلا منتقل شود، موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی بروند اوین.
فعلا قرار است یکی از حالات فوق انتخاب شود و انتخاب کننده تا زانو گیر کرده مثل چی!
|
|